حمد الله مستوفي قزويني
325
تاريخ گزيده
گويند در صفت شمشيرى پيش متوكل مبالغه كردند . ببحرين فرستاد و آن را ببهاى گران بخريد و بغلام خود باغر ترك داد و گفت نه اين به چيزى ارزد و نه تو . اول زخم باغر با آن شمشير برو زد . فتح بن خاقان خود را بر او انداخت و گفت لا اريد الحيوة بعدك يا امير المؤمنين . عثعث مسخره در آن مجلس بود . در ميان حصير بگريخت و گفت اريد الف حيات بعدك يا امير المؤمنين . بعد ازين غلبه غلامان را بود و نصب و عزل خلافت در دست ايشان بود . پيشواى غلامان بوقا و وصيف بودند و ابناء ايشان و تا زمان ديالمه كه قرب نود سال است و زمان دوازده خليفه ، برين صورت بود المنتصر بالله ابو جعفر محمد بن متوكل بن معتصم بن هارون بن مهدى بن منصور بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس دهم است از عباس و يازدهم خليفه . بعد از پدر خلافت به دو دادند [ 1 ] در حق علويان انعامات و كرامات بى قياس كردى . از سخنان اوست : ما ذل ذو حق و ان اطبق الناس عليه و لا عز ذو باطل و لو طلع القمر من بين عينيه . و از اشعار اوست : متى ترفع الايام من قد وضعته * فينقاد لى دهر على جموح اعلل نفسى بالرخاء و اننى * لا غدو على ما سيأتى و اروح خون پدر برو شوم بود . شش ماه حكم كرد . كارش رواجى نداشت ، همچون پادشاهى شيرويه بن پرويز در منتصف ربيع الاخر سنهء ثمان و اربعين و مأتين در گذشت . مدت عمرش بيست و پنج سال . المستعين بالله ابو العباس احمد بن محمد بن معتصم بن هارون بن مهدى بن منصور بن محمد بن عبد الله بن عباس دهم است از عباس و دوازدهم خليفه . بعد از عم زاده خلافت به دو
--> [ 1 ] - البداية و النهايه : و حين قتل ( اى متوكل ) بويع له بالخلافة بالليل . . . و كان البيعة له بالمتوكلية و هى الماحوزة